بازار شپش فروشها

   1   2   3   4      >

از: يک زن و شوهر  جمعه 6/11/1385  ساعت 1:27 صبح  

+ جسد صدام را سگ ها خوردند

گزارش  پايگاه خبري" نهرين نت "روزسه شنبه اعلام کرد که جسد صدام ديکتاتور پيشين عراق خوراک سگهاي گرسنه شده است . اين پايگاه خبري عراقي به نقل از خانواده " حسين کامل "که صدام رييس جمهوري وقت عراق او را در سال 1996 به همراه برادرش در بغداد به قتل رساند اضافه کرد، افراد مسلح هفته گذشته جسد صدام را از قبرش بيرون کشيده و جلو سگهاي گرسنه ولگرد انداختند .  


نهرين نت افزوده است، 15 فرد مسلح روزشنبه هفته گذشته به محل دفن صدام در روستاي" عوجه "حمله برده و با بيرون کشيدن جسد ديکتاتور پيشين عراق از قبر آن را مثله کرده و سپس روي آن ادرار کردند . بستگان حسين کامل که نامشان فاش نشده اضافه کردند ، افراد مسلح سپس جسد متعفن صدام را جلو سگهاي گرسنه ولگرد که به همين منظور در محل گرد آورده بودند، انداختند .  


پيشتر خبرنگار ايرنا در بغداد به نقل از منابع امنيتي عراقي از وجود اختلافهاي شديد بين خانواده صدام و حسين کامل و ناخرسندي خانواده حسين کامل از دفن جسد صدام در روستاي عوجه خبر داده بود . بستگان حسين کامل عموزادگان صدام ديکتاتور پيشين عراق،به خاطر قتل حسين کامل و بردارش( صدام کامل )درسال 1996 در بغداد از خانواده صدام کينه به دل داشته و تهديد به انتقام کرده بودند . حسين کامل رييس سابق سازمان صنايع نظامي عراق بود که بعد از فرار به اردن اطلاعات محرمانه زيادي در خصوص تسليحات کشتار جمعي رژيم سابق بعث در اختيار رسانه هاي ارتباط جمعي جهاني گذاشت . حسين و صدام کامل همسران دو دختر صدام( رغد و رنا )بودند که بعد از مدتي با عفو صدام ديکتاتور سابق بعث ، به عراق بازگشتند اما سه روز پس از بازگشت آنها،"عدي "پسرصدام به دستور پدرش هر دو آنها را به قتل رساند .  


پايگاه خبري نهرين نت به نقل از خانواده حسين کامل نوشته است، هنگام ورود افراد مسلح به مسجد محل دفن صدام، تعدادي نيروي پليس به عنوان محافظ قبر در محل حضور داشتند . اين منبع خبري عراق تاکيد کرد که افراد مسلح پنج تن از نيروهاي پليس را بازداشت کردند و به محافظان قبر اطلاع دادند که مي خواهند نبش قبر کنند . اين منبع افزود که خانواده حسين کامل بعد از شنيدن حادثه نبش قبر صدام و انداختن جسد وي جلو سگها، براي دومين بار به همديگر تبريک گفتند .  


نهرين نت يادآور شده است که اعضاي خانواده حسين کامل نخستين بار به مناسبت اعدام صدام به همديگر تبريک گفتند و از اعدام وي ابراز خرسندي کردند . منبع خبري ياد شده افزود ، بستگان حسين کامل اظهارات استاندار صلاحالدين را که خبر نبش قبر را پيشتر تکذيب کرده بود ، رد کردند . بستگان خانواده حسين کامل گفته اند، اگر مقامات محلي مدعي اند قبر صدام نبش نشده ، جسد صدام را براي خاکسپاري به محل ديگري انتقال دهند تا معلوم شود که در داخل قبر هيچ گونه جسدي وجود ندارد . انها گفتند که نيروهاي پليس محافظ قبر و کساني که بعد از نبش قبر به محل شتافته و برحادثه سرپوش گذاشتند شاهد خورده شدن جسد صدام توسط سگهاي ولگرد بوده اند . آنها افزودند که همه اين افراد به خوبي مي دانند که جسد صدام هم اکنون در گور وجود ندارد زيرا صدام طعمه سگهاي ولگرد و گرسنه شده است.


منبع: شمال نيوز


نظرات شما ()

از: يک زن و شوهر  شنبه 9/10/1385  ساعت 8:55 صبح  

+ صدام اعدام شد

يادمه اولين بار که رفتم کربلا. هنوز صدام دادگاهي نشده بود. با چند عراقي در حرم حضرت عباس صحبت مي کردم. يکي از اونها گفت اگر الان صدام در کشور بود و عواملش بر سر قدرت بودند و مي ديدند ما با يک زائر ايراني حرف ميزنيم زنده زنده دفنمان مي کرد.


يادمه يکي از معلمانمان از خاطرات جنگ مي گفت: وقتي به ابتداي يکي از شهرهاي جنوب ايران که توسط بعثي ها اشغال شده بود و تازه آزاد شده بود رسيديم ديديم پيرزني را که از کهولت سن گيسهايش از سفيدي به سرخي نزديک شده بود را لخت مادرزاد با گيسهايش از يک درخت آويزان کرده بودند.


دائي محمدم رو به ياد ميارم که وقتي از اسارت آزاد شد حتي يک دندون توي دهنش نداشت و وقتي  علت رو سوال کردم توضيح داد که وقتي نامه هاي شما از طرف کميته بين المللي صليب سرخ بدستمان ميرسيد ما را در کيسه اي ميکردند و با چماق مي زدند. و يک روز يکي از همين چماق ها تمام دندانهايم را در دهانم خورد کرد


آقاي فولادي از بچه هاي لشکر17 رو به ياد ميارم که وقتي سرفه هاي شديدش شروع ميشد من وحشت ميکردم که نکنه الان شهيد بشه.


اگر بخوام ادامه بدم بايد امروز رو مرخصي بگيرم.


فقط ميدونم خوشحال کننده ترين اس ام اسي که دريافت کردم خبر اعدام صدام در ساعت 6:30 صبح امروز بود


من هم به نوبه خودم به همه خانواده هاي شهدا و اسرا و جانبازان و همه مردم ايران تبريک ميگم


نظرات شما ()

از: يک زن و شوهر  يکشنبه 20/6/1384  ساعت 5:25 عصر  

+ سر کلاس

سر کلاس، معلم اقتصاد گفت:


من خيلي با جنگ مخالفم...


با خودم گفتم: بابا دمت گرم که به فکر آواره و بي‌خونمون شدن مردم هستي...


معلم اقتصاد ادامه داد: اگه جنگ بشه نرخ بهره‌هاي بانکي بالا ميره و سيستم اقتصادي آمريکا به خطر مي‌افته،‌ اونوقت نميشه خونه با قيمت خوب بخريم!


با خودم گفتم: زرشک! 


سر کلاس شيمي، دبير رو به بچه‌ها کرد و گفت: من خيلي با جنگ مخالفم...


با خودم گفتم: قربون هرچي آدم انساندوست مثل تو...


دبير ادامه داد: آخه اگه جنگ بشه و بمب شيميائي بزنن به عراق،‌ فعل و انفعالاتش لايه ازن رو سوراخ ميکنه،‌ اونوقت ما چيکار کنيم؟!


با خودم گفتم: زرشک! 


معلم زبان، آدم فهميده‌اي‌ به نظر ميرسيد. به بچه‌ها گفت:


من خيلي با جنگ مخالفم...


با خودم گفتم: کاشکي ميشد همه به اندازه تو از جنگ بيزار بودن...


معلم زبان ادامه داد: مردم همينجوريش بجاي اينکه کتاب بخونن ميرن ميشينن پاي تلويزيون که اخبار جنگ رو بيينن! حالا واي‌ به اينکه جدي‌ جدي جنگ بشه!


با خودم گفتم: زرشک! 


استاد جغرافيا،‌ عينکش رو روي‌ دماغش جابجا کرد و گفت:


من خيلي با جنگ مخالفم...


با خودم گفتم: درسته دو بار منو تجديد کردي،‌ ولي بازم خودت!


استاد دماغشو بالا کشيد و گفت: از 100 نفر بپرسي‌ مرکز کاروليناي‌ جنوبي‌ کجاس،‌ دو نفر هم نميدونن! ولي ماشاالله همه ميدونن کابل و بغداد کجاس! واي به اينکه جنگ بشه!


با خودم گفتم: زرشک! 


دبير هندسه، دستهاي گچي‌شو به هم زد و گفت:


آقا من خيلي‌ با جنگ مخالفم...


با خودم گفتم: آخ شير مادرت حلالت! فکر نميکردم تو يکي دلت براي ملت عراق بسوزه!


به طرف ميزش اومد و گفت: ميترسم سربازامون موقع شليک بمب، توي اين معادلات سينوس، کسينوسي اشتباه کنن بزنن خودمون رو لت و پار کنن!


با خودم....


نظرات شما ()

از: يک زن و شوهر  سه‏شنبه 15/6/1384  ساعت 12:4 عصر  

+ آدم بايد چه چوري باشه؟

اگه سربزير و متفکر و توي خودش باشه، ميگن: افسردگي داره‌، روانيه، سيماش قاطيه!


اگه بگو و بخند و شاد و شنگول باشه، ميگن: جلفه، دلقکه، هجوه!


اگه چاق و اضافه وزن داشته باشه، ميگن: شکموئه، پرخوره، مال مفت تور کرده!


اگه لاغر و جمع و جور و ميزون باشه، ميگن: کنسه، نخوره، حمال وارثه!


اگه از حقش دفاع کنه و زير بار زور نره، ميگن: جنجاليه، با همه دعوا داره، خروس جنگيه!


اگه از حقش بگذره و گذشت کنه، ميگن: بي عرضه‌س، حيف نون و دست و پا چلفتيه!


اگه اهل تحقيقات و کتاب باشه، ميگن: اينو، واسه ما شده آقاي مطالعه!


اگه با عيالات متحده‌ش مشکلي نداشته باشه، ميگن: زن ذليله، زن نگرفته، شوهر کرده!


اگه مرد سالار و حرف، حرف خودش باشه، ميگن: انگار کلفت آورده!


اگه دست به جيبش خوب باشه و به مردم کمک کنه، ميگن: پول پارو مي‌کنه، اهل بند و بسته!


اگه اهل بريز و بپاش و ولخرجي نباشه، ميگن: پولهاشو انبار مي‌کنه، جون به عزرائيل نمي‌ده!


اگه زبون باز و متملق و چاخان باشه، ميگن: معاشرتيه، فوق‌العاده‌س، دوست داشتنيه!


و بالاخره اگه راست و درست و بي‌کلک باشه، ميگن: هيچي نمي‌شه، به درد لاي جرز مي‌خوره!


نظرات شما ()

از: يک زن و شوهر  چهارشنبه 2/6/1384  ساعت 2:10 صبح  

+ چگونه بازديدکنندگان وبلاگمون رو افزايش دهيم؟!

خوب البته واضح و مبرهن است که براي اين که خواننده بيشتري داشته باشيم بايد حرف اساسي براي گفتن داشته باشيم و از انجا که اگر کسي حرفي براي گفتن داشته باشه ديگه وقتش رو با وبلاگ نويسي حدر نميده!! و از اون جايي که ما ايرونيها عمرا حال درست وحسابي براي کار کردن نداريم، من الان براتون راحتترين راه براي پرخواننده شدن وبلاگتون رو بهتون ياد ميدم:


1- شروع کنيد تو وبلاگتون از روزگار بي وفا و آدماي بي مرام و... آه و فغان سردادن


2- هي چند روز پشت سر هم بگيد که: چقدر دلتون ميخواد برين يه جايي (اگر تازه کاريد هوس
کوه کنيد؛ اگر در ميانه کاريد، سفر شمال توصيه ميشه و اگر اند حرفه‌اي هستيد به کمتر از
دوبي رضايت نديد!).


3- اين قسمت مهمترين بخش کارتونه. دراين مرحله شما بايد به طرز فجيعي کشته شويد!!


خوب ديگر اگر همه کارهاي بالا رو به درستي انجام داده‌ايد مطمئن باشيد که ظرف چند روز
آينده تبديل به پر بيننده‌ترين وبلاگ نويس ايران و چه بسا جهان شده باشيد!! به طوري که
حتي حسين درخشان عمرا به گرد پاتون برسه!!


لازم به ذکر است که اين روش پيش از اينهم روي حيوان و هم روي انسان آزمايش شده و به خوبي جواب داده!!


نظرات شما ()

از: يک زن و شوهر  چهارشنبه 19/5/1384  ساعت 12:37 صبح  

+ زندگي پاره!

بيوگرافي يک روزه‌ي يک ديوانه‌ي آنلاين:


روز چهارصد و شصت و سوم از روزهاي مشابه:


بامداد، ساعت 4:30


ساعت زنگ. کامپيوتر خاموش، کمي جيش! چراغ خاموش، خواب.


صبح، ساعت 7:30


ساعت زنگ، زنگ ساعت خاموش، خواب.


صبح، ساعت 7:35


مامان صدا، سرويس رفت، جا موند، دانشگاه نرسيد، کلاس غيبت، درس حذف، خواب.


صبح، ساعت 10:27


از خواب بيدار، کمي جيش، ناراحت نبود که درس حذف شد، کمي نون خشکه، کامييوتر روشن، کانکت به اينترنت، نهار نخورد، غذا نخورد، آب نخورد، جيش نکرد، چت کرد، سايت آپ ديت کرد، چت زد!، وبلاگ آپ ديت زد!، چت فرمود، چت نکرد.


بعد از ظهر، ساعت 17:46


کامپيوتر خاموش، کتاب سر راه شوت، کمي نون خشکه با پنير، جيش فراموش، آب خوردن وقت نشد.


بعد از ظهر، ساعت 17:59


کامييوتر روشن، کانکت به اينترنت، شام نخورد، ميوه نخورد، آب نخورد، جيش نکرد، چت کرد، سايت آپ ديت کرد، چت زد!، وبلاگ آپ ديت زد!، چت فرمود، چت نکرد، روزنامه خوند، گل فرستاد، جدول حل کرد، جوک خوند، سياسي خوند، اجتماعي خوند...، 100 تا وبلاگ خوند، شعر خوند، مدونا جديد گوش داد، مريلين مونسون گوش کرد!، نقشه همه‌ي راه‌هاي شوسه‌ي جهان رو ديد، سه تا فيلم ديد، خفه کرد (خود را)، کامپيوتر خاموش کرد، رفت بخوابه...


شب ساعت 1:59


مُرد.


پايان...


علت مرگ : جنون مزمن!


نظرات شما ()

از: يک زن و شوهر  پنجشنبه 6/5/1384  ساعت 7:44 عصر  

+ خريت

مدتي قبل اين جمله دو کلمه اي «من خرم» روي ديوار آپارتمان زرشکي ما خودنمايي مي‌کرد. آن هم با رنگ زرد و خطي خرچنگ قورباغه‌اي! من نمي‌دانم کدام خري، دست به اعتراف زده و حقيقت وجودي خود را بر ديوار آپارتمان مکتوب فرموده است.


ما که نمي‌دانستيم چي به چي است، زل زديم به آن جمله دو کلمه‌اي که به آساني خوانده نمي‌شد. خوب که خيره شديم، به زحمت آن را خوانديم، آن هم با صداي بلند: «من خرم».


پشت بندش صداي شليک خنده‌هاي بچه‌هاي همسايه‌هاي آپارتمان را شنيديم. نفهميديم آنها به چه مي‌خندند؟ به خريت ما، يا آن کسي که آن جمله را با رنگ نوشته.


بعد از ظهرش با تينر و بنزين افتاديم به جان آن جمله دوکلمه‌اي «خردمندانه» تا بلکه پاکش کنيم. حالا مگر پاک مي‌شد؟ خدا را شکر کرديم که اين خريت با قلم و چکش روي ديوار حک نشده وگرنه انسان‌هاي هزار سال بعد انگشت حيرت به دهان مي‌ماندند که انسان‌هاي عصر کامپيوتر يک چيزشان مي‌شده!


نظرات شما ()
   1   2   3   4      >

ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ

[22/10/1386- 1:18 ع] برف و شيره
[16/4/1386- 8:32 ع] کارت ايرانسل بي‌مصرف است
[15/1/1386- 12:23 ص] انگيزه هاي غلط براي بچه دار شدن
[13/1/1386- 7:42 ع] نکاتي جالب در مورد امضا
[3/10/1385- 8:0 ص] تخم مرغ و آقاي رئيس جمهور
[آرشيو شده ها]

فهرست


16526 :کل بازديد
16 :بازديد امروز
17 :بازديد ديروز

حضور و غياب


يــــاهـو

درباره خودم


بازار شپش فروشها
يک زن و شوهر[52]
ما يک زن و شوهريم که طبق تحقيق از يک سالگي دنبال هم ميگشتيم تا بالاخره همديگه رو پيدا کرديم. جالب اينجاست که هر دومون متخصص بورس شپش هستيم.

لوگوي خودم


بازار شپش فروشها

لوگوي دوستان













لينک دوستان


انجمن تفکر مباني
رايحه کودکي
غريب آشنا

آواي آشنا


اشتراک


نام:

ايميل:

 

آرشيو


گذشته [28]
علمی [7]
طنز
جالب [11]

طراح قالب